چهارشنبه چهارم آذر 1388
درددل!
اگر نشريه اي از تو بخواد يه مقاله بنويسي و تو هم سريع مقاله رو به دستشون برسوني.اونوقت فردا كه نشريه رو مي خوني ببيني چند جمله اساسي از مقالت رو بي اطلاع حذف كردن، همون جمله هايي كه اتفاقا هدف اصليت از نوشتن مقاله بوده؛ چه احساسي بهت دست ميده؟
من الان همون احساسو دارم!
سه شنبه سوم آذر 1388
تلفيقي زيبا از دورنگ سبز و آبي!شماكدام را دوست داريد؟
تجمع حاميان صهيونيسم در مخالفت با دكتر احمدي نژاد در برزيل

دوشنبه دوم آذر 1388
بسيج از لنز دوربين من!
از تاكسي پياده شدم كه ديدم چادري سر كوچه مان با داربست علم شده است.پتو، كنسرو و آب معدني روي ميز زير چادر جاگرفته بود.چند جوان هم مشغول جابجايي اقلام بودند.يادم آمد كه شب گذشته، زلزله بم را با ختك يكسان كرده و اينها بچه هاي پايگاه بسيج محل هستند كه جمع شده اند تا ارزاق اهدايي مردم را بگيرند وبفرستند بم.
به سمتشان رفتم و پرسيدم اگركمك مي خواهند من هم بايستم.استقبال كردند و من هم دوان دوان به خانه رفتم، كيفم را گذاشتم و برگشتم.
مردم مي آمدند و ماشينهايشان را كه پر از پتو، آب معدني، لباس و ...بود داخل چادر خالي مي كردند.برف آرام آرام مي باريد و من هم با دلهره و بغضي فروخورده با خودم كلنجار مي رفتم كه فردا با اولين كاروان عازم بم شوم.
به خودم كه آمدم، ديدم تمام لباسهايم خيس شده و آب ازسر و صورتم مي چكد.دوست پزشكم كه گهگاه بحث سياسيمان باعث مي شد كمي دلگير از هم خداحافظي كنيم، از راه رسيد و بي مقدمه پس از سلام و احوال پرسي، مشغول جاسازي اقلام در كاميون شد.
پشت سر هم مردم مي آمدند، ماشينها مي ايستاد و ....
محشري بود براي خودش.انگار همه حاضر بودند فداي هم شوند و كاري نداشتند كي، چه شكلي است و چگونه فكر مي كند؛ فقط مي خواستند به هرشكلي نگذارند بچه هاي بم آن شب احساس سرما كنند.پايگاه بسيج محل كه تا قبل از آن پاتوق بچه مسجدي ها و گردان عاشورايي ها بود يك چادر صحرايي برپا كرده بود و همه ي اهل محل، بي حجاب و باحجاب، مذهبي و غير مذهبي، حزب اللهي و حتي ضد انقلاب شده بودند اعضاي پايگاه.پايگاهي كه نه اسلحه داشت و نه كارت بسيج، اما اعضايش آنقدر زياد و همدل بودند كه چند ساعته بچه هاي بم رو از سرما نجات دادند.
((بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود)) جمله آقاست كه معني آنرا بالاي كاميون وقتي همه پتو ها روي سرم ريخته بود خوب درك كردم.
سالها از زلزله بم گذشته و بم ساخته شده اما حلاوت براي هم بودن هنوزدر كام من و شايد همه كساني است كه طوفان اخلاص را در كمك به مردم بم آفريدند.
اين حقيقت، قطره اي از عظمتي است كه در 30 سال گذشته توسط مردم ما آفريده شده و ازقضا به بسيج ملقب شده است.
بسيج هويتي است جدايي ناپذير از عواطف پاك و قلبهاي تپنده براي اسلام و ايران اسلامي كه ظهورش در 8 سال دفاع مقدس بارز ترين وجه اين كلمه طيبه بود.
حبس عنوان پاك بسيج در پايگاههاي بسيج و اطلاق بسيجي به كساني كه عضو در اين پايگاهها مي شوند، بي انصافي در حق ملتي است كه لحظه لحظه تاريخ انقلاب را با جانفشاني جوانانشان رقم زده اند و همه باهم بسيج را آفريدند.
بسيجي را بايد در پشت سنگرهاي فكه جستجو كرد و غيرتش رااز كوسه هاي اروند سراغ گرفت.حقيقت بسيجي را بايد از جوانان برومندي پرسيد كه درسكوهاي قهرماني، اشك شوق مي افشانند و در اوج اقتدار از ايستادن برابر نماينده ظلم به مردم فلسطين سرباز مي زنند.نامي كه اكنون به سادگي در كارتهاي بسيج در همه جا قيد مي شود، عنواني است كه مرام و سلوك خميني كبيرو ياران سفركرده اش آبرو مندش ساخته و آبرومندي صاحبان اين نام نيز به استمرار اين سلوك و مرام است.
رمز نفوذ اين گلواژه پايمردي در قلوب مردم، تطهير بسيج از شائبه هاي سياسي و نفساني كساني است كه منافع خود را تحت لواي اين نام جستجو مي كنند.بسيج مدرسه عشق است و عشاق پاكباز را ياراي استقامت در اين كانون عشق ورزي است.
دوشنبه دوم آذر 1388
يه بويي مياد......
یکشنبه یکم آذر 1388
ناگفته هاي پس از انتخابات از زبان زكاني
یکشنبه یکم آذر 1388
از علي كريمي تا ميرحسين!
در كشور مارسم است كه معمولا همه حركتي را با هم آغاز مي كنند اما به دليل مسائل خانوادگي!اختلافات ايدئولوژيك!تكروي! عدم امكان سازش!توهم محبوبيت و ... راهشان را از هم جدا مي كنند.
تيم به علي كريمي پاس مي دهد و او كه ديگر به بلوغ دريبل زني رسيده و چندباري توپ را گل كرده، به بازي گروهي گند مي زند.
مرد با بي پولي ازدواج مي كند و زن بدبخت هم با نداري ها مي سازد.بچه دار مي شوند و حالا كه تمكن مالي پيش آمده، حاج آقا فيلشان ياد هندوستان مي كند و راه را به سمت زندگي با دختري لپ گلي عوض مي كنند و به زندگي سابق گند مي زنند.
پور محمدي بااحمدي نژاد وزير كشور مي شود و تا قابليتي از او مي بينند و تا انتخاباتي برگزار مي كند، اقتداري دست نيافتني براي خود مي پندارد و به دولت گند مي زند.
ميرحسين موسوي هم كه با اقبال 13 ميليوني مردم روبرو مي شود، توهم محبوبيت مي زندو بعد از انتخابات هم جوگير اين 13 ميليون خود را رهبري كاريزما مي پندارد و با گريز از دامن انقلاب، به سابقه خودش گند مي زند!
اما نبض موضوع اينجاست كه با ريزش 13 ميليون و تجمع سلطنت طلبان پشت سر او شروع به صدور بيانيه پشت بيانيه مي كند و حالا كه متوجه شده پشت سر ش چه خبر است، از اپوزيسون نظام به منتقد دولت انشعاب كرده و به جنبش سبز گند مي زند.
موسوي ديگر گويا از رهبر جنبش بودن كناره گرفته و در حد روزنامه نگاري دردمند، به نقدلايحه هدفمند كردن يارانه ها مي پردازد و انشاالله به زودي در مورد برنامه 90 و ضعفهاي شهرداري در زمان آبگرفتگي معابر كليپ ويدئويي تهيه خواهد كرد.
ما مردم شريف ايران! از اين مرد بزرگ و كسي كه حواسش هست چكار مي كند!عاجزانه استدعاداريم تا كليپ آينده خود را در زمينه موسيقي انقلاب((ياردبستاني من)) توسط گروه كر حاضر در مناسبتهاي مختلف تهيه و به بازار بلوتوث عرضه نمايد!
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
امر به معروف دركشور كمونيست!
ادامه مطلب



